احمد بن حسين بن على كاتب

84

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

درآمدند حاجى آبدار برايشان شبيخون زد و قريب سيصد / 89 / تن را به قتل آوردند و دويست تن را محبوس كردند و به يزد بردند و ايشان را نيز بكشتند و منارها از سر ايشان بساختند و لشكر اردستان و نائين بيامدند و ايشان را بعضى بكشتند و بعضى بگرفتند و باقى منهزم شدند و بيشتر اهالى يزد و بزرگان را به قتل آوردند و مرتضى اعظم [ 105 ] امير صدر الدين وزير با چهل تن از اشراف [ را ] به قتل آوردند . و چون اين خبر به شيراز رسيد امير زاده پير محمّد بن عمر شيخ با لشكر متوجه يزد شد و چون به تفت رسيدند حاجى آبدار و لشكر به جهت شبيخون به تفت رفتند . لشكر امير زاده پير محمد در كمين بودند . بيرون آمدند و جنگ درپيوستند و حاجى آبدار برگشته با « 1 » لشكر بازگرديدند و در شهر رفتند و لشكر امير زاده به در يزد رفتند و محاصره كردند و دربندان متمادى شد و از اطراف لشكر به در يزد بردند ، و امير بزرگ پير محمّد بن جهانگير را با لشكر به در يزد فرستاد و از در قلعهء سيرجان شاه شاهان با لشكر سيستان بيامدند و اسكندر شيخى و شاه فراه و سونجك بهادر و مكش و بكش ( ؟ ) « 2 » قريب سى هزار مرد جمع آمدند و هر روز دو نوبت محاربه مىشد . و چهار ماه دربندان متمادى شد و در اندرون شهر قحط واقع شد و يك من غلّه به صد و بيست دينار رسيد و به حدّى انجاميد كه خر و اسپ و سگ و گربه بخوردند و بعد از آن لحم آدمى به كار مىداشتند و قريب سى هزار آدمى بمردند و بر سر راهها و كوچه‌ها افتاده بودند و همه خرابه‌ها از مردگان پر كردند و گندشهر به بيرون مىرسيد و هر هفته يك نوبت دروازهء قطريان مىگشودند و عورات و اطفال را بيرون مىكردند [ 106 ] و در روز ميعاد شيخ الاسلام اعظم شيخ تقى الدين دادا محمّد عليه الرحمة سوار با جمعى خادمان مىآمد و بر سر كوچهء كلارخانه « 3 » مقابل دروازهء قطريان / 90 / مىايستاد و چون عورات و اطفال مسلمانان از دروازه بيرون كردندى شيخ بفرمودى تا ايشان را به « خانقاه سر آب نو » بردندى و همه را طعام دادندى سه روز ، و نگذاشتى كه هيچ‌كس از لشكريان پيرامون ايشان بگردد و بعد از آن ايشان را به راه بندر آباد روانه كردى و ايشان را راتب « 4 » تعيين كردى .

--> ( 1 ) . مل : كشته گرديد و . ( 2 ) . ف : كمش و بكش ، مل : ملش و بكش . ( 3 ) . مل : كلوارخانه . ( 4 ) . ف : رايت .